
|
آسيبشناسي فيلمسازي براي سيما در ايسنا |
|
خبرگزاری دانشجویان ایران ( ایسنا) : نشست آسيبشناسي و بحث دربارهي استاندارها و شاخصهاي ساخت فيلم تلويزيوني با حضور «مسعود آبپرور» و «حجت قاسمزاده اصل»، دو تن از كارگردانان فعال در اين عرصه به همراه «محمود گبرلو»(شايسته) منتقد سينما و تلويزيون در محل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اسفندماه سال 88 برگزار شد.اما روزهای 22 و 23 و24 فروردین 89 به روی سایت قرار گرفت.كارگردانان حاضر در ميزگرد سرويس تلويزيون ايسنا، از حلقه مفقوده منتقدان تلويزيون و همچنين نبود مديران رسانه در چنين نشستهايي انتقاد و مطرح كردند كه اغلب اين نشستها تنها با حضور خود سازندگان برگزار ميشود و در نتيجه برخي از پرسشها و بحثها بيپاسخ ميماند. در اين نشست همچنين از تغيير رويكرد صدا و سيما نسبت به اين ساختار صحبت شد و اين كه در ابتدا تلهفيلمها با اهدافي ديگر توليد شدند و بعد از مدتي «مناسبتسازي» آفتي جدي براي اين ساختار شد. همچنين حاضران در نشست اين نكته را تصريح كردند كه برغم ساخت حجم بالايي تلهفيلم (سالي 200 تا 300 فيلم تلويزيوني)، هنوز گروهي متخصص در صدا و سيما به اين امر نميپردازد. آنها هم چنين «كنترل گذرگاهها براي ورود افراد به حوزه تله فيلم» را خواهان شدند و اين كه مديران فرهنگي و متوليان تله فيلم نبايد تسليم نگاههاي سطحي شوند. محمود گبرلو به عنوان منتقد اين نشست با تاكيد بر اين كه «ساختار تله فيلم بسيار جدي است و آينده را از آن ويدئو ميداند»، در عين حال بر اين نكته اصرار كرد كه «سازندگان تله فيلمها نبايد به سخيف كردن اين ساختار ـ كه برخي بر آن اعتقاد دارند ـ تن بدهند، بلكه بايد براي ارتقاي آن تلاش كنند؛ او «مخاطب، سرمايهگذار و عوامل» را سه نياز اصلي براي بقاي تله فيلم دانست. در اين نشست مسعود آب پرور با اين اعتقاد که «حلقه مفقوده سينماي متعالي ما و در واقع تلويزيون در زمينه تله فيلم، منتقدان هستند» گفت: بايد منتقدان آگاه و كاربلد ـ كسي كه به ابزارهاي علمي نقد آشنا و اهل طبقه بندي و تحقيق باشد ـ، وارد عرصه شوند. اين كارگردان خاطرنشان کرد: در اين مدت در اينترنت جستجوهايي را انجام دادم و ديدم بحثهاي تکراري زيادي در زمينه تله فيلم شدهاست و هرگاه بحث و نشستي بوده، خود ما(سازندگان) درباره اين که تله فيلم چيست و تلقي ما از اين ساختار چگونه است صحبت کردهايم؛ بنابراين کسي که اهل مطالعه و تحقيق باشد در اين زمينه به تعاريف پراكندهاي ميرسد. به گزارش ايسنا، مسعود آب پرور با بيان اين که «با وجود ساخت تعداد نسبتا زيادي تلهفيلم ، ابتدا بايد به تعريف دقيق تله فيلم چيست، برسيم» اضافه کرد: چرا كه حقيقتا بسياري از رسانهها و ابزارهاي بياني را ما در کشور، عملا اقتباس کردهايم؛ سينما متعلق به ما نيست و طبيعتا ابزارش هم به ما تعلق ندارد؛ ما به دست کشورهاي ديگر که مبدع اين رسانهها هستند نگاه ميکنيم و ميبينيم آنها چه کردهاند و آنها را برميداريم و کم کم به تعاريف بومي از سينما يا تله فيلم و يا حتي ويدئو کليپ ميرسيم. اين کارگردان ادامه داد: اگر مدخل بحث را از اين زاويه نگاه کنيم، شايد کمي مفيد به فايدهتر باشد و حرفهاي تکراري کمتر بزنيم.
*** آفتها را شناسايي كنيم و به دنبال حرفهييها باشيم
آب پرور سپس گبرلو را به عنوان منتقد خطاب قرار داد و اين پرسش را مطرح كرد كه او چقدر فيلمهاي تلويزيوني را دنبال ميكند و تا چه اندازه به اين جريان نزديك شدهاست؟ گبرلو در پاسخ به اين پرسش گفت: اگر ابتدا به تعريف دقيقي از تله فيلم بر اساس دانستههاي خودمان برسيم و بعد ببينيم كه اين ساختار چه جايگاهي در سينما و رسانههاي ما دارد، بهتر است. وي ادامه داد: من به شخصه با فضاي حاكمي که بر سيستم ديجيتال در سينماي دنيا حاکم شده، تفاوتي بين فيلم ويدئويي و سينمايي نميبينم و فكر ميكنم حتي بايد عنوان تله فيلم را برداشت و نام فيلم ويدئويي را بر اين ساختار بگذاريم؛ چراكه به هر حال تصاوير روي نگاتيو گرفته نميشود. ما اگر فيلم سينمايي را فيلم 35 ميلي متري نبينيم، تله فيلم هم با ساختار درست خودش ميتواند يك فيلم سينمايي باشد. وي با تاكيد بر اين كه عنوان فيلم ويدئويي براي اين ساختار مناسبتر است، در اين زمينه توضيح داد: اگر سينما را با شرايط حاكم بر سينماي جهان بسنجيم، خواهيم ديد كه نميتوان بين تلهفيلم و فيلم سينمايي تفاوت قائل شد. در حال حاضر تله فيلم در سطح دنيا با آدمهاي حرفهيي که وارد اين عرصه شدهاند فراتر از فيلم سينمايي عمل ميکند. اين منتقد در عين حال اظهار كرد: هر جريان كه در سطح رسانهاي برگزار شود، همواره همراه خود آفتها و سودجوييهايي دارد كه بايد سعي كنيم اين آفتها را شناسايي كنيم تا اسيرش نشويم. وي تاکيد کرد: اگر تله فيلم با استفاده از آدمهاي حرفهيي ساخته شود، بين تلهفيلم و فيلم سينمايي فرقي نخواهد بود.
*** تفاوت بين فيلم سينمايي و تلويزيوني
آبپرور سپس اين پرسش را مطرح کرد که آن چه گبرلو به آن اشاره ميکند وضع موجود است و به اعتقاد وي وضعيت غايي بايد چگونه باشد و آيا بايد بين تله فيلم و فيلم سينمايي تفاوت وجود داشته باشد؟ گبرلو به اين پرسش پاسخ مثبت داد و افزود: در کل بين تله فيلم و فيلم سينمايي ميتواند تفاوت وجود باشد؛ اما اين گونه نيست که برخي فيلمهاي تلويزيوني را فيلمهاي سطح پايين ميبينند و فيلمهاي سينمايي را سطح بالا؛ من اين مساله را قبول ندارم. او ادامه داد: از زاويه ديگري هم ميتوان بين فيلم سينمايي و تلهفيلم تفاوت قائل شد؛ شايد از لحاظ ابزار و تکنيکهاي سينمايي و سرمايهگذاري بين اين دو ساختار تفاوت باشد؛ ميتوان گفت در سينمايي آدمها سختتر جمع ميشوند، اما به لحاظ تكنيك، گريم، دكور و فيلمنامهنويسي تفاوتي نميتوان بين فيلم سينمايي و تلويزيوني قائل شد. يک فرد حرفهيي ميتواند در چارچوب تله فيلم با همان ذهنيت حرفهيي خود کار انجام دهد و موفق باشد و چه تماشاگر عام و چه تماشاگر خاص بتواند از اين فيلم استقبال کند. گبرلو اضافه کرد: حتي فكر ميكنم تماشاگر ما نيز مثل گذشته بين تلهفيلم و فيلم سينمايي تفاوت قائل نميشود. الان اين دو ساختار به هم نزديک شدهاند؛ براي مثال تماشاگر تنها ميگويد که در حال تماشاي فيلم است؛ اين نشان دهنده آن است که اين دو ساختار هم پاي هم جلو ميروند و شايد در آينده تله فيلم با ابزار و تکنيکهايي که در آن بکار گرفته ميشود، حتي بتواند از فيلم سينمايي جلوتر برود. اين منتقد در عين حال با بيان اين که اين جريان يک سري آفتهايي هم دارد، گفت: ميتوانم در ادامه به اين آفتها اشاره کنم؛ اما اين که برخي افراد اصلا نميخواهند بپذيرند که تله فيلم ميتواند يک جريان حرفهيي حتي در سطح جهان باشد، درست نيست.
***فيلم تلويزيوني قرار نبود مقابل سينما بايستد
حجت قاسمزاده اصل نيز درباره تفاوت فيلم تلويزيوني و سينمايي اظهار كرد: وقتي از اين مساله صحبت ميكنيم كه تلهفيلم با فيلم سينمايي فرقي ندارد، در عين حال خط ميكشيم. ما در مورد چه صحبت ميكنيم در مورد چيزي كه ميتواند باشد يا چيزي كه هست؟ وي ادامه داد: من گاه فيلمهاي خارجي را ميبينم و در انتها متوجه ميشوم كه تله فيلم ويدئويي بودهاست، با خودم ميگويم اگر اين فيلم ويدئويي است، پس ما كجا هستيم. من نميدانم تعريف دقيق فيلم تلويزيوني چيست. اين كارگردان در تعريف اوليه فيلم تلويزيوني اظهار كرد: فيلم تلويزيوني قرار نبود مقابل سينما بايستد و تنها آنتن را پر كند قرار بود كارهايي كه نميتوانيم در سينما بسازيم را با تله فيلم ارائه دهيم. تله فيلم قرار بود محل كارهايي باشد كه نميتوان جاي ديگر ارائه كرد و با بهرهگيري از اسپانسري دولتي مانند تلويزيون بتوان اين كارها را ساخت.
*** بايد نبض بيننده را شناخت
قاسمزاده، خط ميان فيلم تلويزيوني و سينمايي را خطي پهن دانست و افزود: اولين مساله تفاوت پروداكشن است كه غيرقابل انكار است. سازنده و نويسنده تله فيلم ميبايست آگاه باشد که براي پروداکشني کار ميکند که پول و زمان زيادي در اختيار ندارد و بايد که با راههاي ميانبر و بيابيني آشنا باشد. بايد نبض بيننده را بشناسد تا بتواند کاري ارائه کند که تماشاگر تلويزيون را راضي کند.
*** حتي آدمهاي درخشاني وجود دارند كه كارهاي ضعيفي ارائه دادهاند
قاسم زاده گفت: آن چه ما الان و امروز به عنوان تلهفيلم داريم خروجياش درخشان نيست و قالب مديريتي، آن را به سمت و سوي خوبي سوق نميدهد. حتي آدمهاي درخشاني وجود دارند كه كارهاي ضعيفي ارائه دادهاند و وقتي از آن ها مي پرسيم که چرا اين كار را ساختي، ميگويد پول لازم داشتم؛ به همين سادگي؛ وقتي جريان مديريتي درستي وجود ندارد و به اين سمت هولت ميدهند، به كجا ميخواهيم برسيم؟! وي اضافه کرد: گاه از آن چه به عنوان تلهفيلم ميبينيم خجالت ميكشيم و از خودمان ميپرسيم، چه كسي اين طرح را تصويب كرد، چه كسي آن را ساخت و اصلا چرا بازيگر قبول كرد اين ديالوگ ها را بگويد. پوزخند تماشاگر به فيلم، تماشا نکردن آن است. به فيلم 10 دقيقه فرصت مي دهد تا جذبش کند و اگر فيلم بد بود به راحتي کانال را عوض مي کند.
*** انتقاد به نگاه مديريتي بر ساخت فيلمتلويزيوني
در ادامه صحبتهاي قاسمزاده، گبرلو اين نكته را يادآور شد كه موضوع بحث ما تلهفيلم است و اين كه آيا تله فيلم را به عنوان فضاي مستقل فكري قبول داريم؟ قاسمزاده در اين باره توضيح داد: اصول عقلي و علمي ميگويد كه بايد بتوانيم ولي نميتوانيم؛چراكه سفارشدهنده چنين چيزي را بر نميتابند. اصلا زماني اصول تله فيلم شكسته شد كه گفتند اين ساختار را براي مناسبت بسازيد. براي مناسبت ميتوان بروشور چاپ كرد يا ميزگرد يا شب شعر برگزار كرد. اما از نگاه سفارش دهنده تله فيلم بايد در مناسبتي خاص آنتن را پر ميكرد. ايرادي هم ميتوانست نباشد اگر اندک بزرگ منشي در نگاه مديريتي بود که به حداقل اشارههاي دم دستي قناعت نميکرد و اجازه خلاقيت به سازندگان ميداد. دخالتهاي بي حد و حصري که از لباس و گريم و انتخاب بازيگر شروع شده و حتي دامنهاش به اندازهي پلان و زمان حضور بازيگر در فيلم گسترده شده است. نگاه مديريتي سفارش دهنده به يک جمله که به فلان مناسبت اشاره مي کند راضي ميشود و همهي فيلم را هم در پاي آن اشاره اندک قرباني ميکند. او ادامه داد: کارگردانها در اين فيلمها اصولا نميتوانند دغدغه شخصي را مطرح كنند. فيلمي خوب است كه يك انگيزهي شخصي در آن باشد آيا در اين تلهفيلمهايي كه ساخته ميشوند، يك دغدغهي شخصي ميبينيد. اگر فيلم کارگرداني نشانه هايي از دنياي ذهني او را نشان ندهد به نظرم فيلم نيست و يا حداقل فيلم خوبي نيست. قاسمزاده اصل در عين حال گفت: سالها قبل يكي از مديران به من گفت« من پول نميدهم تا تو آن چه ميخواهي بسازي؛ من پول ميدهم تا آن چه من ميخواهم را بسازي؛ زرنگ باش و دغدغه خودت را هم در فيلم بگنجان.»
***توليد آدمهايي که کارگر فيلمسازي هستند نه کارگردان
اين كارگردان اظهار كرد: در شرايط فعلي، در شخصيتهاي اول تله فيلمها مطلقا آدم بد وجود ندارد؛ اين گونه است كه يكي از پايههاي درام را حذف ميكنيم و آدم خوب را جلو ميبريم. در تلهفيلمهايي كه ميبينيم، 100 منهاي 10، هيچ دغدغه شخصي وجود ندارد. اين ها يعني تنزل نگاه نسبت به کارگردان و توليد آدمهايي که کارگر فيلمسازي هستند نه کارگردان. او درباره ساخت فيلمهاي تلويزيوني توسط كارگردانان سينما نيز خاطرنشان كرد: زماني كارگردانان سينما را به تله فيلم تزريق كردند كه من شخصا استقبال كردم و در اين خصوص گارد نداشتم؛ اما بايد به اين نكته اشاره كرد كه خروجي بچههايي كه پيش از اين در حوزه تله فيلم كار ميكردند، از بچههاي سينما بهتر بود؛ چراكه ساخت تله فيلم براي كارگردانان سينما به مثابه يك زنگ تفريح بود و اصولا شناخت کمتري نسبت به مديوم تلويزيون داشتند. قاسمزاده اصل درباره حضور بازيگران چهره در فيلمهاي تلويزيوني نيز اين گونه گفت: ضغفهاي مديريتي باعث شد كه تله فيلم را بر حضور بازيگران شناخته شده قائم كنند و اين گونه شد كه بازيگران شناخته شده را با مبالغ سنگين ميآورند. آيا اين كار چيزي جز سرپوش گذاشتن روي يك ظرف است. ظرفي که تهي است و ميخواهند با آوردن چند چهره، تهي بودن ظرف را بپوشانند. او يادآور شد: يكي از مديران تلويزيون يكي از فيلمهاي من را پخش كرد و در عين حال به من گفت اگر چند ديالوگ فيلمت را حذف ميكردي، بهتر بود؛ گفتم اگر از من ميخواستيد حذف ميکردم ؛ گفت پس احترام به كارگردان چه ميشود؛ اين بزرگ منشي را مدتي است كه نميبينم. بزرگ منشي که منجر به تعامل و اعتماد ميشد.
*** تلهفيلم؛ نيازمند مخاطب، سرمايهگذار و عوامل
گبرلو نيز در ادامه صحبتهاي قاسمزاده بحث نياز مخاطبان را مطرح كرد و گفت: اين مخاطب هم ميتواند بيننده و هم ميتواند تهيهكننده(سرمايه گذار) و يا حتي فيلم ساز باشد. يعني ما سه گروه داريم که مجبور هستند به سمت تله فيلم بياند. يک گروه تماشاگر است که اين تعداد فيلم پاسخگويش نيست؛ گروه دوم سرمايهگذار است كه گاه ميبيند فيلم نميتواند نيازهاي مالياش را برآورد كند پس ناخودآگاه به سمت فرمولي ميرود كه كاهش هزينه داشته باشد. گروه سوم عوامل سينماي هنري هستند که نياز به كار دارند و اين تعداد توليد فيلم سينمايي در سال نياز آنها را پاسخ نميدهد؛ بنابراين ما سه گروه داريم که الان به لحاظ مالي و روحي به آنان فشار آمدهاست. او گفت: ناخودآگاه اين ما هستيم كه بايد بپذيريم تله فيلم يك جريان جديدي بر اساس نياز مخاطبان است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد جدي گرفته شود. اگر به اين نياز و اهميت رسيديم، ميتوانيم بررسي كنيم كه با چه وضعيتي اين ساختار را جلو ببريم؛ آيا تله فيلم همين طور رها شده و بدون كنترل باشد و هر كس هر جور دلش خواست بسازد و سودجويي كند و يا نه، تماشاگر هر مدلي كه دوست دارد بتواند تله فيلم را ببيند. من فكر ميكنم نبايد اين كار را بكنيم.
*** كنترل گذرگاههاي ورود به تله فيلم
گبرلو ادامه داد: اشكالي كه آقاي قاسمزاده به آن اشاره ميكنند، كنترل گذرگاه است؛ يعني دروازه باز شده و نياز را حس کردهاند و چون کنترلي وجود ندارد و رها شدهاست، اين ساختار دچار يكسري آفتها ميشود. قاسمزاده اصل سپس اين پرسش را مطرح كرد كه منظورتان از كنترل چيست؟اين کارگردان سپس تصريح کرد: در حال حاضر كنترل زياد است و کنترل کننده زيادتر؛ مشکل اين جاست که کنترل کنندهها دانش و شجاعت کافي ندارند. گبرلو در ادامه صحبتهاي قاسمزاده، مثالي را عنوان کرد و گفت: يک نگاه سطحي نگري بر فضاي جامعه حاکم مي شود و بعد اين نگاه را ناخودآگاه به سمت تماشاگر ميبرند که تو بايد فيلمهاي سخيف را ببيني؛ اين نگاه سخيف را به سمت تهيه کننده هم مي برند و اين که اين فيلم را بسازي، بهتر و ارزانتر است و تماشاگر هم ميپسندد؛ از طرفي متوليان فرهنگي جامعه را هم ناخودآگاه متقاعد ميکنند که اگر اين نگاه سطحي را داشته باشي هم کارها ارزانتر تمام ميشود و هم آمار مخاطبان بالاتر ميرود؛ پس لاجرم نبايد به سمت نوآوري بروند. وي سپس قاسمزاده اصل را خطاب قرار داد و گفت: آفتي که شما به آن اشاره داريد همين جاست؛ يعني يک سطحينگري بر جريان فرهنگي حاکم شده است و به تله فيلمها هم تسري پيدا ميکند. اين منتقد تاکيد کرد: ذهنيتي منفي نسبت به تله فيلم در گذشته وجود داشت و برخي کارهاي ضعيف تلويزيوني هم به اين نگاه سخيف کمک کرد و ناخودآگاه به اين نتيجه مي رسند که تله فيلم يعني کارهاي سخيف؛ من معتقدم بايد اين نگاه شکسته شود چراکه آن سه نياز يعني «تهيه کننده، عوامل و تماشاگر» وجود دارد. آن ها نميخواهند نيازهاي دروني شان را با کارهاي سخيف برطرف کنند بلکه به دنبال کارهاي خوب هستند. گبرلو ادامه داد: برخي سودجويان در برخي دستاندرکاران نفوذ ميکنند و نتيجه تعريف غلط از تله فيلم ميشود. من فکر مي کنم که بايد اين گونه بحث کنيم و نبايد بپذيريم تله فيلم به معناي کار بد است.
*** بايد نگاه مان را به تله فيلم عوض کنيم
مسعود آبپرور هم در ادامه با بيان اين که بايد نگاهمان را به تله فيلم عوض کنيم، در اين زمينه اظهار کرد: زماني گزينشها خاص بود و گويي ميخواستيم يك تيم ملي را جمع كنيم؛ اما احتمالا ضرورتهايي پيش آمد که همه از آن خبر داريم و باعث شد اين نگاه تغيير كند؛ اين ضرورتها باعث شد كه حتي در ده كورهها بگرديم و هركس يكبار پا به توپ شدهاست را به اين تيم ملي دعوت كنيم تا در چهار سالي که وقت داريم تا به جام جهاني برويم ببينيم مي توان از بين اين افراد، دو ـ سه تيم ملي جمع کرد؟ الان تعريف تلويزيون از تله فيلم به اين شکل است و آن تعريف اوليه تغيير کرده است. وي اين اتفاق را به دليل احساس نياز و تحميل برنامهسازان به تلويزيون دانست و افزود: در سال 77 سه تله فيلم براي گروه معارف شبکه اول با موضوع ماورايي ساختيم كه تا به حال چنين فيلمهايي ساخته نشده بود، طوري که پخش شبكه اول از پخش آن ممانعت كرد. آن زمان به اتفاق آقاي سيد مجيد امامي (مدير گروه وقت) رفتيم به دفتر آقاي لاريجاني (رئيس وقت سازمان صدا و سيما)، ايشان فيلمها را ديدند و اجازه پخش را دادند. يعني اين فيلمها خارج از رويکرد سازمان صدا و سينما محسوب ميشدند. با همان رويكرد سه فيلم هم براي سيما فيلم تهيه كردم و سه كارگردان(ايرج کريمي، مهرداد خوشبخت و خود من ) ساخت آنها را برعهده گرفتيم؛ اما اين فيلمها به آن زمان تعلق داشتند.
***شروع سرنوشت تله فيلم از نگاه مسعود آبپرور
اين کارگردان سينما و تلويزيون تصريح کرد: ضرورتهايي، از آن جمله که« توليد فيلم سينمايي ايراني براي پخش از تلويزيون کم است» و يا «هيچ کشور خارجي به سفارش ما فيلم نمي سازد»، «فشار جوامع مذهبي و سياسي و اجتماعي به تلويزيون که بايد تعداد فيلمهاي آمريكايي را کم کنيم» و «نياز شبكهها»، باعث شد تا لازم شود تله فيلم در حد انبوه توليد شود؛ اين يک دستورالعمل بود و تلويزيون دراين زمينه ابداع كرد و گفت هر كس ميتواند فيلم تلويزيوني بسازد، بيايد، من پول ميدهم. من فكر ميكنم در حال حاضر در اين موقعيت هستيم. آب پرور سپس با بيان اين که از اين جا به بعد، درباره آرزوهايش صحبت مي کند، گفت: آرزويم اين است که يک روز مجمعي بنشيند و كارنامهها را بررسي كند و بر اساس معدلي که جمع ميکند، به شکلي کاملا علمي به يک کارگردان بگويد که شما اين فيلم را نساز يا به کارگردان ديگر بگويد شما در اين زمينه فيلم بساز.
*** آفرين تو بهتر از فلان کارگردان هستي!
آب پرور در ادامه بحث بالا با تاكيد بر اين كه تمام اين موفقيتها در نتيجه مفاهمه به دست ميآيد، در اين باره اظهار كرد: مفاهمه به چه معناست؟ يک سيکلي وجود دارد؛ اثر نمايشي در جايي خلق و در جايي ديگر نمايش داده ميشود؛ عدهاي ميبينند و عدهاي ارزيابي ميكنند. اين سيكل بايد كامل باشد و در زمان ارزيابي بايد همه حلقهها حضور داشته باشند. يعني کسي که فيلمي را ساخته، کسي که سرمايه گذاري کرده و مخاطب و منتقد بايد حضور داشته باشند. اما در اين مفاهمه کسي که ميتواند ما را سريعتر به نتيجه برساند، رسانه است که همواره غايب است. اين كارگردان تاكيد كرد: اين بدان معنا نيست كه انتظار داشته باشيم مديران تلويزيون گوش به زنگ رسانهها و خبرگزاريها و فيلمسازان باشند تا بيايند و پاسخ بدهند. نه ؛ رسانه ميتواند چنين نشستهايي را خودش برگزار كند. اما حتي در نشستهايي که در معاونت سيما برگزار ميشود هيچگاه كسي از تصميمسازان حضور ندارد؛ چرا؟، براي اين که زودتر به نتيجه برسيم اين مسائل در يک تضارب افكار قرار نميگيرد و من مدير نميگويم كه چرا اين تصميم را گرفتهام تا احيانا آسيبشناسي شود و زودتر به نتيجه برسيم. الان نقطه کور اين جريان، همين مساله است. آبپرور در ادامه تصريح كرد: تلويزيون به ما ميگويد من به اين موضوع خيلي حساس هستم، تو بيا بساز؛ خيلي خوب، چون حساس هستند من هم حساس مي شوم و براي ساخت اين فيلم دو- سه ماه كار كارشناسي ميكنم تا موضوع مناسبتي گل درشت از آب درنيايد. اما كسي بابت اين کار کارشناسي به من پولي نميدهد؛ در اين فاصله همكار بغل دستي من يك فيلم ساختهاست و يک واحد دستمزد گرفته است. من شروع به ساخت اين تلهفيلم ميكنم و همان همكار من يک فيلم ديگر ساخته و دو واحد دستمزد گرفته است؛ چرا من بايد چنين ضرر مالي بدهم؟ وقتي مي بينم همه چيز مادي است و هيچ جشنواره اي براي ارزيابي آثار وجود ندارد طبيعي است که من هم مادي فکر کنم. تنها كافي است كه مديران از چنين کارگرداناني تقدير کنند و اين مطلب را بگويند كه آفرين تو بهتر از فلان کارگردان هستي؛ همين من را قانع مي کند و خودم را برنامه ساز کيفي مي دانم ؛ در اين شرايط اين راه را ادامه خواهم داد و اين مسير را تبليغ خواهم کرد. اين است که باعث فرهنگسازي در جامعه مي شود، اما وقتي اين زمينه وجود ندارد، عملا چرخه لنگ مي شود.
*** جشنواره فيلم تلويزيوني و ضرورت اعمال نگاه مردمي
آبپرور سپس به جشنواره فيلمهاي تلويزيوني اشاره كرد و گفت: ما مدتهاست كه از جشنواره حرف ميزنيم؛ اما به وقت برگزاري، چنان با شتاب و عجولانه عمل ميکنيم که حاصل از دست مي رود! توجه کنيد به اعلام عمومي جشنواره و اين که چگونه فيلمها نمايش داده شد. وي ادامه داد: وقتي در سه – چهار سال 500 – 600 تله فيلم توليد شد، تلويزيون بايد طي دو سه هفته با 40 -50 فيلم خوب آنتن را شلوغ كند تا بگويد من دنبال اين تلهفيلمها هستم؛ اين ميشود فرهنگسازي؛ فيلمهايي که پراکنده پخش شدند، تاثيري بر فرهنگ سازي ندارند. اين کار رسانه است که بدون اين كه حرف بزند به زبان رسانه بگويد دنبال چيست؛ اما در حال حاضر نسبت به اين مساله كملطفي و بي تدبيري ميشود. او در ادامه بر لزوم تاثيرگذاري نظر مردم در انتخاب برترينهاي جشنواره تاكيد كرد و گفت: دراين زمينه ميتوانستيم داوريهاي بهتري داشته باشيم و حتي ميتوانستيم از مردم براي داوري نظرخواهي کنيم. مگر ما اين فيلمها را براي مردم نميسازيم؟! گبرلو در ادامه صحبتهاي آبپرور با بيان اين كه چندان به نظر مردم در انتخاب برترينها قائل نيستم، ادامه داد: جريان جديدي به نام تلهفيلم راه افتاده است و متوليان فرهنگي بر اساس نيازي که احساس کردند، از همه هنرمندان خواستهاند دراين جريان جديد قرار بگيرند و آن را جلو ببرند؛ البته در اين مسير در حال حاضر كنترل لازم انجام نميشود.
***مسؤولان ديدگاههاي خود را درست تبيين نميكنند
گبرلو ادامه داد: نميتوان فراموش كرد كه ساختار تله فيلم را تلويزيون شروع كرده و به نهادهاي ديگر تسري دادهاست كه به اين سمت بيايند. در حال حاضر بسياري از نهادها به سمت تله فيلم آمده اند چرا که مي دانند برايشان ارزان تمام مي شود. اين منتقد تصريح کرد: در حال حاضر مسؤولان ديدگاههاي خود را درست تبيين نميكنند و به همين دليل بسياري از آثار سخيف است و همه وارد اين دروازه مي شوند و فکر مي کنند مي توانند تله فيلم بسازند؛ در حالي که اين طور نيست؛ اگر مسؤول و متولي که جريان را آغاز کرده، ديدگاه خود را به لحاظ حرفه يي در مضامين و ساختار درست تعريف كند و براساس آن افراد و كارها غربيل شوند، در اين شرايط همه به توليد تله فيلم هجوم نميآورند تا سطح فکري تماشاگر پايين بيايد و به کل فضاي فرهنگي کشور ضربه بزند. گبرلو معتقد است: حضور آدمهاي حرفهيي كه بلد نيستند كار كنند در اين عرصه، به ساختار تلهفيلم و كل جريان فكري ضربه ميزند و البته روش ديگر تبليغ است؛ اين كه چه روشي بهكار ببريم كه تلهفيلم به عنوان جريان قوي و قدرتمند مطرح شود... در ادامه حاضران در نشست «آسيبشناسي و بحث دربارهي استاندارها و شاخصهاي ساخت فيلم تلويزيوني»، با اين پيشنهاد خبرنگار ايسنا مواجه شدند که دربارهي مسايل و مشکلاتي صحبت كنند که افراد حاضر در اين عرصه با آن مواجه هستند و اين که براي بهتر شدن ساختار فيلم تلويزيوني چه راههايي وجود دارد.
***روايت گل و گشاد به درد تله فيلم نميخورد
به گزارش سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايرن(ايسنا)، مسعود آبپرور با اين اعتقاد که «اين ديدگاه که تماشاگر بايد بتواند همزمان با ديدن برنامههاي تلويزيوني، به کارهاي ديگرش هم بپردازد، در خصوص تلهفيلم صدق نميکند»، گفت: براي تله فيلم بايد از برخي تعاريف کارهاي تلويزيوني پرهيز کرد. مخاطب در ساعت پخش فيلمها واقعا پاي تلويزيون مينشيند كه فيلم ببيند و برايش فرق نميكند فيلم ويدئويي باشد يا سينمايي؛ مهم اين است كه فيلم خوبي باشد. اين کارگردان و تهيهکننده ادامه داد: بايد فضاي خالي روايت را در تله فيلمها حذف کنيم. بر اين اساس روايت گلهگشاد به درد تله فيلم نميخورد. تله فيلم يک فيلم تک قسمتي است که در يک جلسه، قصه را براي مخاطب تعريف ميکند. بنابراين يکي از ويژگيهاي تله فيلم بايد همين باشد. او متذکر شد: در ساخت فيلم تلويزيوني، بايد «روايت لخت» و «به درد نخور» را دور ريخت چرا که فضاهاي خالي را ميتوان از آن حذف كرد.
*** وفتي فيلمي براي صفحه کوچک ساخته ميشود...
محمود گبرلو با بيان اين که «صددرصد بين ساختار سينما و تلويزيون تفکيک وجود دارد» افزود: اشتباه بزرگي است كه برخي تلهفيلمها كه براي پخش از تلويزيون ساخته ميشوند را روي پرده سينما نشان دهند. طبيعي است كه حس ما به ما مي گويد فيلم بدي است. وي ادامه داد: كارگردان و متوليان بايد متوجه اين مساله باشند كه تلويزيون با سينما به لحاظ كار ، ساختار و حتي قصه متفاوت است و از همان ابتدا بايد اين مرز را مشخص كرد. آبپرور نيز ادامه داد: وقتي فيلمي را که براي صفحه کوچک ساختهاي روي پرده بزرگ سينما ميبيني، به شدت ريتم را كندتر احساس ميکني؛ چراکه تمام جزئيات روي پرده زودتر ديده ميشود و تو فكر ميكني اطلاعات داخل پلان روي پرده سريعتر به مخاطب منتقل شده و پلان طولاني است. اين است که نوع روايت در پرده بزرگ و کوچک متفاوت است و راويان(بازيگران) هم افراد متفاوتي خواهند بود. حجت قاسمزاده اصل نيز دربارهي تفاوت فيلم سينمايي و تلويزيوني گفت: سينما عين صنعت نفت است؛ مزخرفترين فيلم سينمايي را هم بسازيد، ميراث ملي محسوب ميشود، چون روي نگاتيو ثبت شدهاست. اما بهترين تله فيلم را هم که بسازي فقط يک کار ويدويي ساختهاي! پارامتر فرمت از غيرحرفهييترين بحثهايي است كه باب شدهاست. وقتي پشت مونيتور نشستي آخرين بحث اين است كه تصاوير روي چه ضبط ميشود. مهم اين است كه فيلم يا خوب است يا بد و مهم نيست روي چه ضبط ميشود.
*** اگر قصه بيننده را جذب نكند...
به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، قاسمزاده در اين بخش به طرح اين پرسش پرداخت كه نقطه شروع يك فيلم براي بيينده كجاست؟ اين فيلمنامه نويس و کارگردان گفت: ممکن است براي بيننده نقطه شروع فيلم «بازيگر» باشد يا حتي «کارگردان»؛ اما اين نقطه شروع عمرش بيشتر از 15 دقيقه نيست و «قصه» است كه اهميت دارد و اگر قصه بيننده را جذب نكند، تماشاگر بلند ميشود و ميرود. من با آقاي گبرلو موافقم، عنوان تله فيلم آزار دهنده شدهاست؛ آن چه اهميت دارد فيلم خوب است. آينده فيلم به سمت رسانه خانگي خواهد رفت.
*** ويدئو قدرتمند به جلو آمده...
گبرلو در ادامه اين صحبت ها خاطرنشان كرد: زماني كارگردانان با دوربينهاي 8 و 16 ميليمتري كار ميكردند و ويدئو را قبول نداشتند؛ ولي الان به اين جا رسيديم که اين دوربينها به موزه رفتهاند و ويدئو قدرتمند به جلو آمده است. يک دوره بوده که ويدئو آرشيو و کيفيت مناسبي نداشته است؛ اما الان اين گونه نيست؛ در حال حاضر تكنولوژي ويدئويي آن قدر قدرتمند جلو آمده که همه اين ها را کنار مي زند. آب پرور هم با بيان اين که « اگر به تاريخ سينماي ايران نگاه كنيد، ميبينيد بسياري از فيلمهاي فرهنگساز سينماي ايران در تلويزيون ساخته شده است» افزود: برخي از اين فيلم ها جزو گنجينه هاي گرانبهاي تاريخ سينماي ايران شده اند و بسياري از اين توليدات جريانساز بودهاند. الان نميفهمم چرا ما اين امکان را از سينماي ايران گرفته ايم و ساخت فيلم هاي 35 ميليمتري در سازمان تعطيل شده است. حتي وقتي در تلويزيون به اين نتيجه مي رسند که فيلمي قابليت آن را دارد که 35 ميلي متري ساخته شود، چرا دريغ مي کنند؟ او در پاسخ به اين پرسش که چرا کارگردانان تلويزيون وقتي با چنين مواردي برخورد ميکنند اين فيلمها را در خارج از تلويزيون و با تهيه کننده خصوصي نميسازند؟ گفت: در بسياري موارد فيلمنامه به تلويزيون تعلق دارد. براي مثال در «ساعت 25» تهيه کننده و فيلمنامه وجود داشت و تنها حلقه مفقوده کارگردان بود. بر اين اساس اين تلويزيون بود که بايد در آن مقطع تصميم ميگرفت که اين فيلمنامه حيف است و بايد سينمايي ساخته شود. ضمن اين که اگر اين فيلمنامه به دست تهيهکنندگان بخش خصوصي ميافتاد معلوم نبود که به کجا ميرسد. چون فيلمي معناگرا بود که در سينماي فعلي ما اصلا انگيزهاي براي ساختش وجود ندارد.
آبپرور يادآور شد: سه سال قبل ما با همين دوربينهاي دي وي 400، «ساعت 25» را براي سيما فيلم ساختيم. در آن زمان اصرار داشتيم كه اين فيلم را به شيوه 35 ميلي متري بسازيم ولي گفتند رياست سازمان دستور دادهاند كه كار 35 ميلي متري اصلا توليد نشود؛ فيلم با بودجه هاي معمول تله فيلمها ساخته شد و پس از آن که نتيجه را ديدند فکر کردند که شايستگي آن را دارد که به 35 ميلي متري تبديل شود و روي پرده بزرگ بيفتد. ولي من منتقد اين جريان بودم و تاكيد داشتم که اين اتفاق نيفتد؛ چون «ساعت 25» با ريتم روايي صفحه كوچك ساخته شده بود؛ اين فيلم در جشنواره هم به بخش مسابقه راه پيدا کرد به شرط آن که تا اواسط جشنواره کپي 35 ميلي متري آن حاضر شود، قرار بود نمايش داده شود، اما چون کپي 35 حاضر نشد از بخش مسابقه کنار گذاشته شد؛ بعدها كپي 35 ميلي متري اين فيلم حاضر شد و اين کپي را براي اولين بار در آفريقاي جنوبي ديدم؛ فوقالعاده كيفيت خوبي داشت؛ به نحوي كه اصلا نميتوانستيم بفهميم كه فرمت اوليه آن ويدئويي بود. ولي با اين حال اعتقاد دارم كه ويدئو و سينما هر كدام استاندارد خاص خودشان را دارند و تشخيص اين استانداردها کاري کاملا تخصصي است. بايد از همان ابتدا تکليفمان را با فيلم روشن کنيم که کار تلويزيوني مي خواهيم يا سينمايي. آبپرور بار ديگر به فيلم «ساعت 25» اشاره كرد و گفت: اگر در اين فيلم رويكرد سينمايي داشتم، قطعا هنرپيشههايم تغيير ميكرد و ريتم روايت قصه هم شکل سينمايي تري پيدا ميكرد. اين كارگردان با ابراز مواقفت نسبت به اختصاص بخشي در جشنواره فيلم فجر به آثار ويدئويي، در اين باره اظهار كرد: من با اين اتفاق موافقم؛ اين مساله تب داغ تبديل کردن فيلم هاي ويدئويي به 35 ميلي متري را کاهش مي دهد. چراکه گاه کارگردان وسوسه ديدن فيلمش روي پرده بزرگ سينما را دارد، که با اين اتفاق اين وسوسه از بين ميرود. در جشنواره فيلم فجر، آثار ويدئويي در بخش خاصي داوري ميشوند و در سفره گستردهاي مثل جشنواره فيلم فجر، گنجاندن بخشي به نام فيلمهاي ويدئويي نه تنها به جايي لطمه نميزند، بلكه باعث ميشود به لطف وجود فيلمهاي سينمايي، اين آثار هم به شكل مجزا ديده شوند و مورد داوري قرار بگيرند.
*** فيلمهاي ماندگار با سرمايه شخصي پا نميگيرند
مسعود آب پرور در ادامه نشست ايسنا با اين اعتقاد که « تلويزيون به عنوان يک کمپاني بزرگ مي تواند از جريان سينمايي دفاع کند و براي جريان فرهنگي تضميني باشد» اضافه کرد: هر چند به ظاهر اصلا اين وظيفه بر عهده ي آن نباشد. وي ادامه داد: در دهه هاي اخير ديده ايم که گاه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و تلويزيون همسو هستند و گاه نه؛ وقتي با هم همسو نيستند به شدت به هم پشت پا ميزنند تا حدي كه به قيمت فنا شدن فکرها و ايده هاي خوب در آن مقطع پيش ميروند. تلويزيون از امکان لابراتوار برخوردار است و توليد کارهاي سينمايي در تلويزيون مي تواند بسيار ارزان تمام شود؛ اين سرويس و خدمتي است که تلويزيون در حق تاريخ سينما مي کند و نه مدير وقت سينما؛ اما تحقق اين امر نگاهي بزرگ را طلب مي کند. گبرلو هم در بخشي از اين نشست با اعتقاد بر اين كه فيلمهاي ماندگار با سرمايه شخصي پا نميگيرند، اظهار كرد: اين فيلمها حتما بايد پشتوانه و سرمايهاي دولتي داشته باشند؛ تلويزيون به عنوان يكي از سازمان هاي قدرتمند فرهنگي ميتواند از آثار ماندگار حمايت كند. البته سازمانهاي ديگر مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز اين وظيفه را دارند؛ اما متاسفانه به دليل ضعف مديريتي و يا کمبود بودجه در اين مسير گام بر نميدارند. تلويزيون به عنوان سازماني که هم از سرمايه و هم زمان كافي برخوردار است مي تواند اين کار را انجام دهد. اين منتقد هم چنين در بخش ديگري از سخنانش با اعتقاد «بر تفاوت ميان تلهفيلمي كه براي تلويزيون ساخته ميشود و فيلم ويدئويي كه با تهيهكننده خصوصي ساخته ميشود»، اظهار كرد: اگر فيلم ويدئويي براي تلويزيون ساخته ميشود، بايد ساختار خودش را به لحاظ تکنيک و روايت داشته باشد.
***نگاه هدايتي در بخش تله فيلم غلط است
در ادامه نشست در بحث مشکلات تلهفيلمسازي ، حجت قاسمزاده اصل «نگاه غلط مديريتي، همسانسازي و بها ندادن به تنوع آراء و تجربههاي جديد» را از عمده مشكلات ساختار فيلم تلويزيوني برشمرد. وي با بيان اين که «نگاه هدايتي در بخش تله فيلم غلط است»، در اين زمينه توضيح داد: نگاه هنرمند همواره وابسته است به حمايت؛ اما نه تنها حمايت نميشود بلكه انكار، پرهيز و پروا وجود دارد؛ براي مثال كارگرداني حرفه يي به دليل پارهاي موارد قهر ميكند و ميرود، به راحتي تله فيلم را به دستيارش ميدهند تا بسازد. يعني قرار نبوده نگاه ويژه کارگردان فيلم شود، قرار بوده صرفا فيلمي ساخته شود. هر کسي هم که بسازد فرقي نمي کند! اين كارگردان ادامه داد: در حال حاضر نگاه تلويزيون به كارگردان در حد مجري صرف تنزل پيدا كردهاست. درست است كه رسانه خوراك ميخواهد اما لزومي ندارد براي هر مناسبتي كه در شرف وقوع است فيلم بسازد. حجت قاسم زاده اصل با اين اعتفاد که « فيلم تلويزيوني ميتوانست به ساختاري خوب مبدل شود، اما از زماني كه تلويزيون «به صورت مناسبتي صرف» شروع به ساخت تله فيلم كرد، اين ساختار زمين خورد» افزود: چراكه بسياري از كارگردانان حاضر نبودند صرفا مناسبتي تله فيلم بسازند، در نتيجه تهيهكنندگان به دنبال آدمهاي درجه دو و سه رفتند تا براي تلويزيون مناسبتي كار كنند و از فيلمهاي سينمايي ايراني و خارجي كمتر استفاده شود. او با بيان اين که «مناسبت بد نيست. صرفا مناسبتي ساختن و يکبار مصرف بودن فيلم بد است» اظهار كرد: در حال حاضر هر تهيهكنندهاي ميخواهد كار كند، ابتدا سراغ كارگرداناني ميروند كه قبلا كار كردهاند؛ وقتي اين افراد حاضر به كار كردن با او نميشوند، سراغ كسي كه حاضر است با شرايط آنان کار كنند، مي روند.
***نياز مخاطب اهميت چنداني ندارد
به اعتقاد قاسمزاده اصل، در حال حاضر نياز مخاطب در ساخت تله فيلمها اهميت چنداني ندارد بلكه نياز مديران است كه اعمال ميشود؛ در اين بين كسي به بيننده فكر نميكند و همه دنبال اين هستند كه بگويند براي اين مناسبتها اين تعداد فيلم توليد شدهاست. وي در ادامه گفت: ميتوانيم اين طور نگاه کنيم که در چند سال گذشته صدا و سيما چند صد ميليون هزينه کرد تا چند آدم با استعداد را کشف کند. حتي اگر اين هم بوده باشد خوب است؛ اما مديران دنبال کشف و حمايت نبودند و اتفاق ها خودشان افتادند.
***خوشحالي بابت حساسيت رييس صداوسيما به کيفيت آثار
قاسمزاده در عين حال خاطرنشان كرد: به اين مساله ايراد نميگيرم و عيبجويي نميكنم؛ تلويزيون طي سالهاي گذشته تله فيلمهاي متعددي ساخت و طبيعتا تعدادي كارگردان با استعداد را جستجو كرد. اين کارگردان با ابراز خوشحالي از اين که رييس صداوسيما روي مساله کيفيت حساس شدهاست، گفت: خوشحالم دوران کمي سازي سپري شده است.
*** کمي از تخصصها در فيلمسازي غفلت كرديم
در اين بخش مسعود آب پرور، نقبي بر موضوع «تله فيلم و تخصص» زد و بر اين نكته تاكيد كرد كه در جهان امروز، در هر شغلي تخصص حرف اول را ميزند. او گفت: ما به حدي با سرعت و دستپاچگي وارد عرصه تلهفيلمسازي شديم كه کمي از تخصصها غفلت كرديم. در تلويزيون براي هر اتفاق برنامه سازي، يک گروه متخصص داريم که به طور اخص به آن مي پردازد. اما بعد از ساخت 700 تله فيلم، هنوز گروهي متخصص در شبكهها نداريم. تنها در شبكه اول يك نفر را مسؤول تلهفيلم سازي گذاشتهاند و سيما فيلم هم تلاش ميكند، اما هنوز در مرحله مطالعاتي است. وي تاكيد كرد: اين بدان معنا است كه رسانهاي كه داعيهي ساخت 200 ـ 300 تله فيلم در سال را دارد، هنوز گروه متخصصان خود را نشناخته است؛ در اين شرايط چه كسي قرار است برنامه سازان متخصص را شناسايي و برنامه ها و ايده ها را ارزيابي كند؟! وقتي به مبحث نگاه تخصصي ميكنيد، ميبينيد كه در تمام عرصهها كمبود متخصص داريد و بايد با سرعت عمل كنيد.
***كارگردانان حرفهيي سينما در مقام تهيهكننده
آب پرور كه علاوه بر كارگرداني تهيهكنندگي حدود 15 تله فيلم را هم بر عهده داشتهاست، درباره حضور كارگردانان حرفهيي سينما در مقام تهيهكنندگان فيلمهاي تلويزيوني، گفت: من تهيهكنندگي را نوك هرم برنامهسازي ميبينم. وقتي افرادي مانند كيانوش عياري و عليرضا رييسيان وارد تهيهكنندگي تله فيلم شدند، بسيار خوشحال شديم؛ چرا اگر حتي کارگرداناني که انتخاب ميکنند جوان باشند، اما اين ها معمار هستند و ميتوانند كارگردان را هدايت كنند. اين نشان دهنده حرکت رو به جلو است؛ چراکه يك آدم متخصص در راس هرم برنامهسازي قرار ميگيرد. وي در عين حال گفت: در كنار چنين افرادي، چند تهيهكننده ذاله هم وارد اين قضيه شدهاند كه برخي براي از دست دادن منابع مالي يك ساله يك مجموعه كافي هستند. اينها بر چه اساس و سابقهاي انتخاب شدهاند؟! مديراني که اين افراد را انتخاب ميکنند بايد در اين خصوص پاسخگو باشند.
*** جهانبيني و نگاه كارگردان چه ميشود؟!
حجت قاسمزاده در اين نشست با اشاره به مشكلاتي كه در حوزه كارگرداني فيلمهاي تلويزيوني وجود دارد، گفت: اگر حتي فيلمسازي را واحد صنعتي هم فرض كنيم، بايد اين واحد صنعتي سراغ كارگردانان را بگيرد كه چرا كار نميكنند. اين در حالي است كه ما بيشتر از 950 كارگردان در خانه سينما داريم كه از اين تعداد 500 كارگردان تك فيلم و 300 و خوردهاي دو فيلم ساختهاند. معني ضمني اين ماجرا اين است که حداقل 500 نفر به اشتباه وارد اين حرفه شده اند! اين كارگردانان از روابط وارد اين عرصه شدند و هزينه مملكت را صرف كردند و در نهايت هيچ خروجي نداشتند. او با بيان اين كه به نظر من كارگرداني شغل نيست بلكه نوعي نگاه است به جهان، تاكيد كرد: ما مشكل فيلمنامه نداريم بلكه مشكل كارگردان داريم. كارگرداناني مثل پولانسكي و هيچكاك، در نگاهشان لحن خاص خود را دارند. اما ما اين ويژگي را نداريم. کدام فيلمساز وطني هست که کارش را بدون ديدن تيتراژ تشخيص بدهيم؟ از گذشته تاكنون همواره فيلمبردار ركن سينما بودهاست و كار را او جمع كردهاست. در اين جا اين پرسش مطرح ميشود پس جهانبيني و نگاه كارگردان چه ميشود. ما با هم متفاوت نگاه ميكنيم و اين تفاوت در نگاه، بايد در آثار اعمال شود.
*** سوء مديريت يكي از آفتهاي تله فيلم
مسعود آب پرور هم يكي از آفتهاي تله فيلم را سوء مديريت دانست و افزود: اين سوء مديريت از كلانترين تصميمسازي تا مديريت در حد تهيهكنندگي وجود دارد. در بسياري از پروژهها ميبينيد كه غير متخصصترين آدم مجموعه، در راس هرم نشستهاست. اين کارگردان در پاسخ به اين پرسش ايسنا که پيشنهاد شما در اين زمينه چيست؟ تاكيد كرد: پيشنهاد ما انتخاب صحيح و درست آدمهاست. آب پرور با اشاره به مديرت مناسب در برخي بخشها، گفت: فردي كه مديريت بخش تلهفيلم شبكه اول را برعهده دارد، به بهترين شكل افراد را به هم گره ميزند؛ او از آدمها براي خودش تعريف دارد و بر همين اساس به كارگرداني ميگويد اين كار را شما بنويس، ولي نساز؛ شما كار ديگر را بساز. اين کارگردان سينما و تلويزيون تاکيد کرد: ما مي توانيم با هم حرف بزنيم. بايد توضيح دهند که برخي از اين تهيه کنندگان بر چه مبنايي انتخاب شدهاند يک انتخاب غلط مي تواند يک کار را به هدر بدهد. اين كارگردان در پاسخ به پرسشي درباره چيدمان درست افراد براي ساخت تله فيلم، اظهار كرد: صد در صد اين امر مهم است؛ چراکه اين جا تصميمات حرف اول را ميزنند؛ يك تصميم غلط مي تواند يك كار که في الذاته مي توانسته کار خوبي باشد را از حد متوسط هم به پايين تر بکشاند و چون کارگردان حاشيه امنيتي برايش وجود ندارد، به شرايط تلويزيون تن ميدهد. ضمن اين که فيلمساز همواره به كار، به شكل هنر نگاه نميكند، بلكه گاه شغلش فيلمسازي است.
او با بيان اين كه در اين بخش نظرش با حجت قاسمزاده همسو نيست، در اين باره توضيح داد: بايد بين هنر براي هنر با هنر براي رسانه تفاوت قائل شد. گاه كارگردان به عنوان تكنيسين وارد ميشود و آن چه از او خواسته ميشود را ميسازد كه اتفاقا ممكن است فيلم خوبي هم باشد. 90 درصد فيلمسازان دنيا تکنيسين هاي خوبي هستند؛ هنرمند آن فردي است که آقاي قاسم زاده به آن قائل هستند براي مثال عباس کيارستمي و چند فرد معدود ديگر هنرمند هستند. آن ها دنياي شخصي اش را به تصوير مي کشند. اما ديده شده که گاه براي يک کارگردان متوسط، عوامل و بازيگران خوب مي گذارند و فيلم را ارتقاء مي دهند چراکه هنر – رسانه است؛ اما اگر فيلمي باشد که از دنياي ذهني من متبادر شده باشد، طبيعي است که از بهترين عوامل استفاده ميکنم.
***معيار فيلمهاي تلويزيوني
حجت قاسمزاده اصل در ادامه نشست به بحث معيار فيلمهاي تلويزيوني اشاره كرد و گفت: وقتي ميخواهيم درباره يك فيلم تلويزيوني نظر بدهيم، پلان اين فيلم را با نقطه اوج فيلمسازي دنيا مقايسه ميكنيم. معمولا اين گونه است كه بهترين فيلمي كه ديدهايم را با آخرين فيلمي كه ديدهايم، مقايسه ميكنيم و در اين شرايط كمي به بيراهه ميرويم. به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، اين فيلمنامهنويس و كارگردان افزود: هاليوود سالانه 600 تا 700 فيلم ميسازد كه اما ما تنها با فيلمهايي كه به اسكار راه پيدا كردهاند، سر و كار داريم. اين مساله ما را از ماجرا دور ميكند.
*** قصه مهمتر است يا ساختار؟
مسعود آبپرور سپس با اين پرسش مواجه شد كه در فيلمهاي تلويزيوني قصه مهمتر است يا ساختار، كه در پاسخ به اين پرسش گفت: ميگويند فرهنگ شنيداري نزد ما ايرانيان قويتر است و بر اساس چنين تفكري قطعا قصه اهميت بيشتري دارد. حتي برخي اعتقاد دارند كه تلهفيلمها بايد به سمت گفتوگو محوري بروند؛ چراکه مخاطبان ما از طريق گوش مطالب را دريافت مي کنند. بر اساس چنين ديدگاهي ميتوانيم ديالوگها را به گونهاي بنويسيم كه دو بازيگر را کنار هم بنشانيم و آنها حرف بزنند؛ ولي به اعتقاد من در رسانه ديداري تربيت نگاه تماشاکن اهميت دارد و رفته رفته بايد به سمت نفس سينما؛ يعني بيان تصويري برويم. اين كارگردان سينما و تلويزيون تصريح كرد: برخي ميگويند تله فيلم، تمريني براي فيلمسازي است؛ من تفاوتي ميان فيلم سينمايي و فيلم تلويزيوني قايل نيستم و اعتراف ميكنم كه تنها بلد هستم به يك شيوه فيلم بسازم و همانگونه در تلويزيون کار مي کنم که براي سينما کار مي کنم؛ البته در تلويزيون با يكسري بازيگران و عواملي كه مخصوص اين رسانه هستند، كار ميكنيم؛ ولي در سينما گروهي كه جمع ميشوند کمي با اين تعريف متفاوت است.
*** گنجاندن نظرات تلويزيون در تلهفيلم ها
مسعود آبپرور در پاسخ به پرسشي درباره موضوعاتي که از سوي تلويزيون براي گنجاندن در فيلم ها مورد تاکيد قرار ميگيرد و مشکلاتي که اين امر براي کارگردانان به همراه دارد، خاطرنشان كرد: بياييم به رسانه فراگيري مثل صدا و سيماي ما كه دولتي و يكه تازه ميدان است و رقابتي با آن وجود ندارد را به مثابه يك كارخانه مواد غذايي که بايد دائم خوراك برساند، نگاه کنيم؛ ضرورت اول اين کارخانه در آن است که خط توليد اين کارخانه نميتواند متوقف شود؛ اما يغينا ضرورت ديگر در اين است كه اين رسانه و کارخانه از دنيا و شتاب روز افزون آن جا نماند؛ بنابراين چارهاي نداريم جز اينكه كه رو به فردا حركت كنيم و بخشي از پتانسيل و قدرت فکري خود را براي فردا بگذاريم. يعني در کنار خط توليدي که براي تامين خوراک روز جامعه وجود دارد، به يکسري لابراتوار هم نياز داريم تا همزمان کارهاي تجربي و تحقيقاتي؛ متناسب با نياز جامعه فردا در آن آزمايشگاهها صورت گيرد. مدتي است احساس مي کنم رسانه ملي از اين امر غفلت کرده است.
او ادامه داد: بخشي از اين پتانسيل به تجربههاي نو مربوط ميشود كه حتي برخي آثار آن امروز ممکن است قابليت پخش نداشته باشند يا رسانه وقتي محصول را ديد فكر كند مسير غلطي را رفته است. در نتيجه بايد مطالعات را در شاخههاي ديگر گسترش دهد؛ ما چنين جايي را در تلويزيومان به شدت كم داريم. در معاونت سيما چنين بخش پژوهشي بود و الان هم هست، اماظاهرا امروز تنها به توليد منابع مکتوب مي پردازد. آبپرور معتقد است: هم اينك جاي خالي برنامهسازي تجربي، نگاه نو و رسانه براي فردا، در تلويزيون ما خالي است.
*** دقت عمل در انتخاب مديران
گبرلو هم گفت: تلويزيون به عنوان رسانه ملي كه نقشي تاثيرگذار در افكار عمومي دارد، طبيعي است در انتخاب مديران دقت عمل داشته باشد. البته من به تلويزيون به عنوان کارخانه توليدي نگاه نميکنم چراکه سطحش بازهم پايين تر مي آيد؛ اما اگر فرض كنيد كه تلويزيون يك كارخانه توليدي است، شما همواره افراد متخصص را در راس كار قرار ميدهيد تا كيفيت ضربه نخورد. ما بايد به اين سمت برويم؛ اگر مديران بر اساس مصلحتانديشي و سياسي کاري، افراد را انتخاب كنند، به كيفيت كارها ضربه ميزنند؛ بنابراين لازم است كه مدير رسانه هم از دانش فكري قوي و قدرتمندي برخوردار باشد و هم به لحاظ تخصصي مسلط باشد. اين منتقد ادامه داد: مدير تلويزيوني حتي بايد به سبكهاي جديد فيلمسازي در تلويزيون آشنا باشد و بتواند با كارگردان به گفتوگو بپردازد و او را قانع كند؛ در غير اين صورت طبيعتا تسليم سطحي نگري و سادهپسندي ميشود. به گزارش ايسنا، قاسم زاده اصل ، سيستم موجود در حوزه تله فيلم را دفعي خواند و افزود: سالهاست كه با انكار ميجنگيم؛ اين مشكلي است كه من داشتم و دارم. ما در نظام انكار هستيم و بايد ثابت كنيم هستيم و مي توانيم ؛ سليقه هاي مديريتي بعضي مواقع صرفا سليقه هستند و مديريتي در آن ها ديده نمي شود.
***درباره محدوديت فيلمسازان تلويزيون
اين فيلمنامه نويس درباره محدوديت فيلمسازان تلويزيون گفت: در حال حاضر بيشترين نظرات روي فيلمنامه است كه خيلي وقتها به عيبجويي منتهي ميشود. وقتي فيلمنامه به مرحله اجرا ميرسد، همه متن را عوض ميكنند. براي مثال فيلمنامه «احضارشدگان» آرش معيريان را من نوشتهام كه ننگ كاري من محسوب ميشود. حالا من بگويم اين فيلمنامه من نيست؛ اسم من كه پايش نوشته شدهاست؛ من از چند نفر مي توانم خواهش کنم که فيلمنامه اوليه را بخوانند تا بدانند فيلمنامه اوليه چه بود و کار نهايي چه کار خجالت آوري شده است. او با رد ادعاي برخي در خصوص پارتي بازي براي سپردن كارگرداني فيلمهاي تلويزيوني به برخي افراد، در اين باره اظهار نظر كرد: من اين نگاه را قبول ندارم كه مي گويند ساخت فيلمهاي تلويزيوني پارتيبازي است. من به شما قول ميدهم وقتي كار ضعيفي ساخته ميشود، در آن زمان كار بهتري نبودهاست كه به جاي آن ساخته شود؛ البته من پارتي بازي درعرصهي كارگرداني را رد ميكنم، وگرنه درعرصهي تهيهكنندگي اين مساله ديده ميشود.
*** مناسبتي ديدن تله فيلم
در اين نشست قاسمزاده اصل، نگاه مناسبتي را از آفتهاي ساخت فيلم تلويزيوني دانست و گفت: مناسبتي سازي صرف و عاري از خلاقيت آفت فيلمهاي تلويزيوني است و اين گونه تلويزيون دچار روزمرگي خواهد شد فرصتي براي آرمانخواهي و نوآوري پيدا نخواهد کرد. اما محمود گبرلو با اعتقاد بر اين كه مناسبتي ديدن فيلمهاي تلويزيوني اين ساختار را با اشكالي مواجه نميكند، گفت: متوليان متوجه شدهاند، نيازي وجود دارد و تلهفيلم را بستر خوبي براي پاسخگويي به اين نيازها ديدند که البته بستر خوبي هم هست و نمي توان آن را رها کرد. از سوي ديگر ساخت فيلمها و سريالهاي مناسبتي اشكالي ندارد؛ طبيعي است هر ارگان و سازماني سعي مي کند متناسب با نياز خودش پيام را منتقل كند و به ذهنش مي رسد که تله فيلم مي تواند اين کار را انجام دهد. اما نكته مهم اين است كه اگر مديراني كه در راس انديشه قرار ميگيرند، صاحب فكر نباشند، دچار رزومرگي شده و تسليم و مرعوب فضايي ميشوند كه تماشاگر را رشد فکري نميدهد؛ از طرفي دستاندركاران فيلمها هم مقصران اصلي محسوب ميشوند. وي در اين باره توضيح داد: همان طور كه آقاي قاسمزاده گفتند وقتي فيلمنامهاي را به كسي ميسپارند، در وهله اول بايد مدافع حيثيت خودش باشد؛ اما متاسفانه برخي اينطور نيستند؛ آنها اغلب تسليم شرايط ميشوند و همين مساله به جريان فکري ضربه ميزند. اين دو آفت را بايد جدي بگيريم. اگر متوليان ميخواهند فيلم خوب داشته باشند، بايد از روزمرگي پرهيز كنند.
***راهاندازي اتاق فكر از نياز تا شعار
اين منتقد راهاندازي اتاق فكر را از نياز ضروري دانست و افزود: در حال حاضر راهاندازي اتاق فكر در راديو و تلويزيون در جام جم بهصورت شعار مطرح است و در حد اسم باقيمانده است. در صورتي که اگر بهصورت جدي و نه مصلحتانديشي، اتاق فكر را تشكيل دهند و از افراد اهل فکر دعوت کنند و بپذيرند يك جريان جدي بهنام تلهفيلم راه افتادهاست، به يک موفقيت خوب دست پيدا مي کنند؛ اما چون اين اتفاق نيافتاده است، اين مساله تبديل به يک روزمرگي و منجر به نگاه هاي سخيف و سطحي به اين ساختار شدهاست. گبرلو معتقد است: به جاي اينكه از کارگرادانان خوب در حوزه تله فيلم استفاده كنيم، اين مساله تبديل به اعتراض و گلهگذاريها شدهاست و از مسير اصلي اين ساختار را خارج کرده است. او در اين باره گفت: بسياري ار کارگردانان دوست دارند فيلم خوب بسازند، اما حواشي مانع از آن ميشود كه خلاقيت داشته باشند و به همين دليل بسياري از فيلمها تكراري ميشوند. بخشي از اين مساله به فشارهاي روحي و رواني بر مي گردد و بخشي ديگر به سادهنگاري مسوولان تلويزيون مربوط مي شود كه تسليم فضاي روز و نيازهاي روزمره آدمها ميشوند و باعث مي شوند اين آفت ايجاد شود. حجت قاسمزاده در ادامه صحبتهاي گبرلو اين نكته را مطرح كرد كه فيلمسازي مانند فوتبال، كار جمعي نيست. او گفت: بر اساس چنين نگرشي لزومي ندارد اتاق فكر بگذاريم؛ اگر بپذيريم كه حد پرواز عوامل، حد بال پرواز كارگردان است، با اين تفكر فيلمسازي يك كار گروهي نيست. اتاق فكر، سياست همسانسازي را القاء ميكند، بياييد تفاوتها را ارائه بدهيم. فيلمسازي کاري گروهي است به اين معنا که گروهي جمع مي شوند تا معاني و دنياي ذهني يک نفر را که کارگردان باشد را متجلي کنند. اين كارگردان تاكيد كرد: اگر فيلم، دنياي شخصي كارگردان است، بايد پذيرفت كه با سري کاري فرق دارد. اين در حالي است كه آنها کارگردان را با توجه به بيکار بودنش و فرصت داشتنش انتخاب مي کنند و ميگويند براي هر مناسبتي فيلم بسازد. الان كارگردان را به راحتي عوض ميكنند و امنيت شغلي وجود ندارد. كارگردان را در حد يك كارگر پايين ميآورند. در اين بخش گبرلو اين پرسش را از قاسمزاده مطرح كرد كه اگر وي به اتاق فكر اعتقادي ندارد پس نگاه درستي كه وي مطرح ميكند، در كجا بايد پرورش پيدا كند؟ حجت قاسمزاده اصل به اين پرسش پاسخ داد: اين نگاه در فضاي نقد درست شكل ميگيرد. اين در حالي است كه اين نگاه به ندرت حتي در مجلههاي تخصصي ما ديده ميشود.
*** منتقدان و جدي گرفتن تله فيلم
قاسم زاده سپس با انتقاد نسبت به نگاه منتقدان نسبت به ساختار تله فيلم، اظهار كرد: اين نگاه از بالا از چه ناشي ميشود؟! مگر سينماي ما در چه سطحي قرار دارد؟ ما در اين 30 سال چه کردهايم؟! خروجيهاي درخشانمان چند تاست؟! اين در حالي است كه وقتي نام تلهفيلم به ميان ميآيد، منتقدان دماغ بالا ميگيرند و حاضر به نقد آثار نميشوند. كداميك از منتقدان حاضر هستند اين فيلمها را ببينيد؟ به بهانه بي ارزش بودن تله فيلم ها، بعضي کارهاي خوب را ناديده ميگيرند و من ادعا مي کنم بسيار منتقدان ما توانايي قصه پردازي و خاطرهگويي شان بسيار بالاتر از توان نقادي شان است. سه چهارم فضاي انتقادي مجلات حرفه اي ما صرفا خاطره پردازي هاي سوزناک است.
قاسمزاده اضافه كرد: من تاكنون هشت فيلم تلويزيوني ساختهام و مدعي هستم كه فيلم متوسط نساختهام و همه فيلمهايم متوسط به بالا هستند. من حاضر نيستم كار بدي بسازم چون فرصت جبران ندارم. طبيعي است درآمدم كمتر است و مجبورم از درآمد خانوادهام بزنم. در نشست ايسنا مسعود آبپرور اين سوال را از گبرلو پرسيد كه منتقدان چقدر جدي به حوزه تله فيلم نگاه ميكنند؟ گبرلو در پاسخ به اين پرسش گفت: منتقدان دو ـ سه گروه هستند؛ براي من اين ساختار مهم است؛ چراكه احساس ميكنم آيندهي نيازهاي فكري مردم ما در دست تله فيلم است. مردم مثل گذشته تمايلي به رفتن به سينما ندارند و مايل هستند ارزانتر فيلمها را ببينند. اين منتقد ادامه داد: مردم ديگر بين تله فيلم و فيلم سينمايي تفاوت قائل نيستند؛ آنها ميخواهند فيلم خوب ببيند و لذت ببرند و در عين حال فکر و انديشه شان پرورش يابد. در اين شرايط تله فيلم براي حضور جدي خود بهترين فرصت را دارد. گبرلو سپس اين پرسش را مطرح كرد كه چكار كنيم تا در اين بخش دچار آسيب نشويم و خود پاسخ داد: نخستين راه اين است كه از ابتدا به اين ساختار به عنوان هنر - صنعت نگاه كنيم و آن زمان است كه به نگاه شخصي فرد تكيه نخواهيم كرد. در هنر ـ صنعت در كارگاه آموزشي، فكر پرورش مييابد و بعد خروجيتان مهيا ميشود؛ بنابراين اگر خروجي مطلوب ميخواهيم بايد وارد كارگاه شويم. وي ادامه داد: الان زمان آن كه در سال 300 - 400 فيلم تلويزيوني ساخته شود، تمام شدهاست؛ شايد در مقطعي تلويزيون از اين سياست هدفي داشته و به هدف خود هم رسيدهاست؛ اما الان زمان آن است كه به اين ساختار به عنوان هنر ـ صنعت نگاه شود؛ مخاطب به تله فيلم نياز دارد. گبرلو خاطرنشان كرد: مردم به فيلم ديدن نياز دارند و در اين مسير تله فيلم بايد حضور جدي پيدا كند. بايد به اين ساختار حرفهاي نگاه شود و اين اتفاق در كارگاه فيلمسازي جواب ميدهد؛ در دنيا هم اينچنين است. اين منتقد تحليل و ارزيابي و نقد اين جريان را ضروري دانست و افزود: مسئولان، هنرمندان، منتقدان و مردم بايد به تله فيلم جدي نگاه كنند و به تحليل و ارزيابي اين ساختار بپردازند. از دل اين ارزيابيها فيلم خوب بيرون ميآيد و باعث ميشود كه فيلمسازان براي ساخت يك تله فيلم ايده بگيرند. گبرلو در پايان بار ديگر پيش بيني كرد كه در آينده تله فيلم حرف اول را خواهد زد. در انتهاي نشست ايسنا، قاسمزاده اصل در پاسخ به اين پرسش كه آيا يك بار ديدن فيلمهاي تلويزيوني كافي است؟ گفت: حتي يك نوبت پخش، براي فيلم خوب كافي است؛ من نگران اين مساله نيستم. فيلم خوب حتما به پخش دوم هم ميرسد و امكان ندارد ديده نشود. من معتقدم مردم ما ابتدا تلويزيون ايران را روشن ميكنند و اگر برنامهي قابل توجهي نداشت آن وقت به سراغ ماهواره و انواع فيلم "دي وي دي" ميروند. مسعود آبپرور نيز اظهار کرد: در اين خصوص ما نميتوانيم صحبت كنيم، بلکه خود مديران که برنامه ريزي مي کنند و منتقدان بايد نظر دهند که بازخوردش چيست. هر چند معتقدم تله فيلمهاي ساخته شده قطعا بيشتر از يکبار ديده ميشوند.
