
|
گفتگو بهاری |
|
|
|
|
سوره سينما : محمود گبرلو از جمله منتقدان سينماي ايران است كه معمولاً به خاطر مواضعش از سالها پيش تاكنون مورد توجه قرار گرفته است. در آستانه بهار، صبح يك روز نيمه ابري در اسفند ماه امسال به دفتر كارش رفتيم تا گفتگويي بهاري با او داشته باشيم. گبرلو مثل هميشه به دور از محافظه كاري به بيان اعتقادات و نظراتش پرداخت. از صفار هرندي گفت و جواد شمقدري تا اوضاع و احوال سينماي ايران.
سوره سينما
نظر شما
خوانندگان
محترم را به
مشروح اين
گفتگو جلب
ميكند:
*
سطح کیفی
آثار اکران
شده در سال
88 را چگونه
ارزیابی
میکنید؟
- فیلمهاي
اكران شده در
سال 88 به دو
دسته تقسیم
میشوند.
گروهی
فیلمهای
سطحی و مبتذل
و گروهی
فیلمهای
حرفهای و
آکادمیک و در
عین حال فعال
در جذب
مخاطب. به
نظر من سال
88 سال خوبی
برای سینمای
ایران نبود.
حتي
ميتوانيم
بگوييم سال
افتضاحي براي
سينماي ايران
بود. چون
اکثریت
فیلمهایی که
اکران شد
فیلمهای
بسیار سطحی
بودند هم از
لحاظ ساختار
و هم از لحاظ
مضمون و
محتوا و این
نشان دهندة
سیاستگذاری
مدیران گذشتة
سینمایی است
که منجر به
اکران این
نوع فیلمها
شده.
فیلمهای سال
88 بیشتر سعی
کردند
تماشاگران را
بصورت كاذب و
در سطح
پایینی
بخندانند.
البته اینها
دورانی خواهد
داشت و این
دوران تمام
خواهد شد.
مردم تا یک
مدتی به
دلایل
نیازهای روحی
و اجتماعی به
برخی
فیلمهای
سرگرم کننده
نیاز پیدا
میکنند و
بعد این تب
فروکش میکند
و مردم
تقاضای نگاه
جدیدی خواهند
داشت.
*
شما علت
تولید این
فیلمهای
نازل را در
چه میبینید؟
-
سیاستگذاریهای
سطحی و غلط
در گذشته
باعث تولید
این فیلمها
شده است.
*
چرا
سیاستگذاری
سطحی و غلط
بوده است؟
- باید کمی
به گذشته
برگردیم و
سیاستگذاری
مسئولان
سینمایی را
مرور کنیم .
سینمای ایران
دو – سه
مقطعی داشت
که بعد از
دوران
اصلاحات یعني
بعد از دوران
دولت آقای
خاتمی وارد
عرصه جدیدی
شد. به نوعی
کسانی که
مدعی
اصولگرایی
بودند و
سالها منتقد
جریانات
فرهنگی،
سیاسی و
اجتماعی کشور
بودند در رأس
کار قرار
گرفتند.
افرادی که
سالهای سال
نتوانستند در
عرصه تولید
فعال باشند و
بیشتر سعی
کردند در
عرصه فکر و
اندیشه فعال
باشند.
بالاخره
جریان
اصولگرا که
معتقد بود
سینما به
سینمای
آرمانیش
نزدیک نیست
در رأس کار
قرار گرفت.
اینها تجربة
عملی و
ایدههای
جدید و ناب
در حوزه
كاريشان
نداشتند بلکه
در ذهنهای
خودشان
برداشتهایی
از صحبتهای
حضرت امام
(ره) یا
سیاستهای
نظام فرهنگی
جمهوری اسلام
داشتند و
براساس آن
سینما را
ترسیم
میکردند. از
طرف دیگر با
جریانی روبرو
بودیم که
حدود 30 سال
در سینمای
ایران حاکم
بود و سلیقة
مردم را به
سمت فیلمهای
سطحی سوق
داده بود و
تغییر این
شرایط سخت
بود. آقای
صفار هرندی و
آقای جعفری
جلوه که در
دورة قبل روی
کار آمدند در
بخشی از
کارهايشان
موفق بودند.
فیلمهایی را
که از گذشته
تولید شده
بود و در
آرشیو مانده
بود مرور
کردند و به
این نتیجه
رسیدند که
باید از شر
این فیلمها
راحت شد.
آنهایی که
فیلمهای
خوبی است را
در مسیر
اکران
بگذراند و
آنهایی که
فیلمهای
خوبی نیست را
با مقداری
اصلاحات
نمایش دهند.
از سوی دیگر
چون خودشان
هم تولیدات
نداشتند.
برای تأمین
خوراک فکری
مردم از همان
فیلمها
استفاده
کردند تا
فرصتی پیدا
شود که
خودشان
برنامهریزی
مناسب و
مطلوبی
براساس
آرمانهایشان
داشته باشند.
اشتباه آنها
در
برنامهریزی
برای سینما
این بود که
خیلی
لاکپشتی عمل
شد و به همین
دلیل ضربه
جدی به
خودشان وارد
شد. نیاز بود
تا مشخص شود
برنامه
فرهنگی دولت
چیست و چون
برنامههایشان
اعلام و مطرح
نشد تبدیل شد
به فیلمهایی
ضعیف سال 88
که به نوعی
برآورد
عملکرد
آنهاست.
*
عملکرد آقای
هرندی را در
کل چطور
ارزیابی
میکنید؟
- آقای هرندی
در تئوری فکر
و اندیشههای
بسیار خوبی
داشت اما در
عمل چون تا
به حال کار
عملی نکرده
بود به جای
آن که بر
فضای فرهنگی
مسلط شود،
مرعوب فضای
فرهنگی و
سینمایی شد.
خودشان را
تسلیم شرایط
روز کردند.
تحت تأثیر جو
تبلیغاتی كه
هنرمندان به
راه انداختند
عقب نشینی
کردند. البته
به نظر من
بخش اعظم
اعتراضات از
روی
کینهتوزی و
کینهورزی
بود. کسانی
بودند که
منافع خودشان
را در خطر
میدیدند و
از همان
ابتدا بنا را
بر اعتراض
گذاشتند و
اصلاً
نخواستند
ببينند دولت
نهم چه
برنامهاي
براي فرهنگ
دارد.
مشکل دیگر
انتصاب
مدیران بود.
گروه آقای
هرندی با
کمبود نیروی
انسانی مواجه
بود. مدیران
ناموفقی
انتخاب شدند
که در این
عرصه موفق
نبودند. این
مدیران در
گذشته به شدت
با آرمانهای
امثال آقای
هرندی مخالف
بودند. مثل
محود اربابی
و جعفری جلوه
که هیچکدام
موفق نبودند.
این دو باعث
شدند
دیدگاههای
خوب آقای
هرندی که
نشئت گرفته
از آقای
احمدینژاد
بود، خوب
تبیین نشود و
ضربه بزرگی
به خود آقای
هرندی وارد
شد و منجر به
این تولیداتی
شود که در
سال 88
دیدیم.
*
این آثار
سطحی و فاقد
ارزش تا کی
با اقبال
مردم مواجه
میشوند؟
- اگر
فیلمنامهنویس
و یا
کارگردان به
عنوان صاحب
فکر و اندیشه
فاقد تعهد
باشد و
تهیهکننده
هم فقط به
دنبال منفعت
مالی باشد و
سیاستگذاران
شرایطی ایجاد
کرده باشند
که اینها
بتوانند با
استفاده از
امکانات
دولتی به
اهداف خود
برسند و
فیلمهای
مبتذل و سطحی
تولید کنند،
به تدریج
سلیقه مردم
هم به سمت
این گونه
آثار بیارزش
سوق پیدا
میکند.
مثلاٌ در
شرایط جامعه
ما احساس
میشود به
فیلمهای
شادی آور و
مفرح نیازی
بیشتر وجود
دارد. اما
نباید از این
شرایط برای
نمایش
فیلمهای
سطحی
سوءاستفاده
شود .
*
ببینید
مسائله اینجا
است که چرا
اشخاصی مثل
آقای هرندی و
یا آقای
شمقدری که
عنوان
میکنند به
سینمای
متعالی و
ارزشی متمایل
هستند به
چنین
فیلمهایی
اجازة اکران
میدهند؟
- اولاً باید
افراد را
براساس
عملکردشان
سنجید و نه
صحبتهایشان
و در ضمن هر
حکومتی، هر
سیاستمداری
که خودش صاحب
فکر و اندیشه
نباشد و
نتواند در یک
جریان
فرهنگی،
اندیشههای
نو و تازهای
را تزریق کند
که باعث
تعالی مخاطب
شود، طبیعتاً
مرعوب جریان
سطحی و مبتذل
خواهد شد.
نباید احساس
کنیم مدیران
ما به خاطر
نداشتن
ایدههای
جذاب و خلاق
مطابق با
آرمانها فقط
از فیلمهای
سطحی حمایت
میکنند. ما
در 30 سال
گذشته
فیلمسازانی
داشتهایم که
جریان فکری
سینمای ایران
در بعد از
انقلاب را
متحول کرده و
ثابت
کردهاند ما
میتوانیم
سینمای نو و
جذاب و مطرحی
در جهانی
داشته باشیم.
البته فعلاً
نمیتوان
عملکرد آقای
شمقدری را
ارزیابی کرد
و باید منتظر
جشنواره بعدی
بود تا
ببینیم چه
خواهد كرد.
* به
نظر شما آقاي
شمقدري تا
كنون در حوزه
كاري خود تا
چه حد موفق
ظاهر شده
است؟
- شمقدری فرد
دلسوز نظام
است که خودش
به شدت به
دنبال
آرمانها و
اعتقادات
است. اما
اشکال بزرگش
این است که
تکلیفش با
خودش مشخص
نیست. یعنی
اگر ما
میخواستیم
همان سینمای
گذشته با
همان
فیلمهای
گذشته را
داشته باشیم
نیازی نبود
جواد شمقدری
را در رأس
کار قرار
دهیم. جواد
شمقدری باید
تبیین کننده
دیدگاه مردمی
باشد که به
آقای
احمدینژاد
رأی
دادهاند.
بنابراین اگر
شمقدری مثل
جریان فیلم
فارسی و یا
مثل زمان
بهشتی و یا
حتی مثل زمان
ضرغامی عمل
کند، دیگر
مفهومی ندارد
که او در این
مسند قرار
بگیرد.
*
قاعدتاً همه
مسائل و
مشکلات فقط
به مدیریت
سینما بر
نمیگردد.
جامعة سینما
دچار چه
ضعفهایی
است؟
- جریان
سینما برای
اهالی سینما
خیلی پرشور و
فعال است.
اما اهالی
سینما با
مردم خیلی در
ارتباط
نیستند. به
همین خاطر با
مخاطبان
خودشان
نمیتوانند
ارتباط
برقرار کنند.
فیلمها یا
سطحی هستند و
یا روشنفکر
زده و دور از
مردم. فیملی
که با مردم
نیست. برای
مردم نیست و
اصلاً غریبه
و بیگانه است
و تبلیغ آن
طرف است برای
ما.
*
حضور
بینالملل
سینما ایران
در سال 88
چگونه بود؟
- به نظرم
حضور
بینالمللی
سینمای ایران
واقعاً مخوف
و پیچیده
است. برخی از
تولیدکنندهها
و
پخشکنندهها
از حضور
سینمای ایران
در عرصههای
بینالمللی
به دنبال کسب
منافع و
سودجویی خود
هستند و به
همین دلیل
واقعیت آن چه
را که آنجا
وجود دارد
بازگو
نمیکنند.
جشنوارههای
خارجی غالباً
به دنبال
رسیدن به
مقاصد سیاسی
خود هستند و
میخواهند با
شرایط فعلی
ایران مخالف
باشند و از
هر چیزی
بهانه سیاسی
بگیرند حتی
از فیلمهای
سینمایی.
البته در
کنار هر
جریان سیاسی
و نگاههای
تند مغرضانه،
یک جریان
هنری سینمایی
وجود دارد که
در واقع
جریان طبیعی
همه
جشنوارههاست
و دارای یک
خلوص هنری
است. ولی 90٪
جایزههاي
جشنوارهها
سیاسی هستند.
*
ظاهراً هر
قضیهای برای
جشنوارههای
آن سوی آب
قضیهای
سیاسی است.
حتی اگر آن
مسئله واقعاً
برای ما
مسئلهای
فرهنگی و یا
اجتماعی باشد
سعی میکنند
آنرا
مسئلهای
سیاسی نشان
دهند.
- اين طبيعي
است. چون
آنها از
جریان سیاسی
خاصی خط
میگیرند و
به دنبال
بهرهبرداریهای
سیاسی خود
هستند.
* با
توجه به
اتفاقات اخیر
کشور، سینمای
اجتماعی –
سیاسی از
حالا به بعد
چه مسیری را
باید طی کند؟
- سینماگران
باید به
واقعیت نزدیک
شوند و خود
را با
واقعیتهای
جامعه تطبیق
دهند و خود
را به جامعه
نزدیک کنند.
فعالیتهای
اخیر جواد
شمقدری بستر
بسیار مناسبی
را برای ساخت
فیلمهایی
اجتماعی -
سیاسی مهیا
کرده است. به
شرطی که
زمینه بروز
خلاقیتها و
جسارتها را
هم مهیا کنند
و این گونه
نباشد که همه
یک حرف را
بزنند و یا
حرف یک نفر
را بزنند و
یا فقط
دیدگاه جواد
شمقدری را
تأیید کنند.
بلکه برعکس
در چارچوب
عدالتخواهی
و آرمانخواهی
و مطابق با
نظر مردمی که
در 22 بهمن و
یا 9 دی حضور
داشتند
پرداختن به
این مسائل
کمک بزرگی به
رشد فکری
جامعه ما
میکند.
البته این
جریان نباید
دچار چاپلوسی
و یا
غرضورزی
شود. که
نهایتاً موجب
ایجاد جریان
سطحی در
سینما گردد.
*
چرا از وجود
سینماگرانی
که به
آرمانها و
ارزشها
التزام دارند
و با اهداف
دولت دهم
همسو هستند
برای رسیدن
به این اهداف
استفاده
نمیشود؟
- چون مسؤلان
سینما و یا
خود دولت دهم
وقتی در رأس
کار قرار
گرفتند فقط
خودشان را
آرمانخواه
دیدند و سعی
میکنند بقیه
را به سمت
آرمانخواهی
سوق دهند.
اما من
معتقدم
افرادی در
این بیست سال
بودهاند که
نشان
دادهاند
آرمانخواه
هستند. بعد
از انتخابات
مسؤلان
سینمایی با
آدمهای
سیاسی همسو
شدند و همه
را مخالف
دیدند و
کدورتهایی
بوجود آمد که
نیاز است
برای حرکت به
سمت
عدالتخواهی
با افرادی که
در این
سالها
بودهاند و
افرادی که
دیده
نشدهاند و
به آنها فرصت
داده نشده
ارتباط
برقرار شود و
از
قابلیتهای
آنها
استفاده شود
و این طیف
بچههای
دلسوز و
معتقد را دور
هم جمع کنند.
*
جشنواره بیست
و هشتم فيلم
فجر را چطور
دیدید؟
- آینده
سینماي ايران
در اختیار
فیلمسازان
جوان دلسوز و
سالم و
معتقدی است
که نیاز به
حمایت و
هدایت دارند
تا در مسیر
درستتری
قرار بگیرند
و از طرف
دیگر با
ارتقاء این
افراد، شعور
تماشاگر هم
افزايش
مییابد.
بیشتر توجه
من به سمت
این
سینماگران
جوانی بود که
خوشفکر
هستند و
میتوانند با
حمایت و
هدایت مدیریت
سینما در
مقابل سینمای
اصطلاحاً
«فیلمفارسی»
حرکت کنند.
*
راجع به طرح
اکران فرهنگی
چه نظری
دارید؟
- فیلم
فرهنگی
میتواند یک
فیلم پر فروش
و به روز
باشد که
حرفهای روز
جامعه را
مطابق با
سیاستهای
فرهنگی نظام
جمهوری
اسلامی یا
آموزههای
دینی بزند
اما با این
شرایط و با
اين
فيلمهايي كه
در اين طرح
اكران
ميشوند بايد
اسم آن را
عوض کنیم به
طرح اكران
فیلمهای خاص
و یا
فیلمهای
شخصی . ضمناً
فراموش نکنیم
میزان فروش
یک فیلم مشخص
کننده کیفیت
هنری آن نیست
.
*
نکته آخر؟
- مسؤلان
باید قوانین
سینما را
شفاف اعلام
کنند تا همه
جایگاه خود
را بدانند.
در ضمن باید
آفت باندبازی
در سینما
ایران از بین
برود. همچنین
سینما
نیازمند سالن
است
همانطورکه
چاپ کتاب
نیازمند
چاپخانه است.
الان در
شهرهای بزرگ
ما سالن
سینما مطلوب
وجود ندارد و
حتی در همین
شهر تهران در
برخی مناطق
سالن سینما
مناسب نداریم
كه مردم
ترغيب به
سينما رفتن
شوند. همه
اينها
نيازمند
برنامه ريزي
اصولي و دقيق
است
