
جشنواره فیلم فجر و ضرورتها
جشنواره فیلم فجر چقدراهمیت دارد؟ چه مقداراز لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای نظام مفید است؟ اگر فرض بر این بگذاریم که جشنواره یکی از پایگاههای مهم جریان سازی فرهنگی در کشور است ؟ اگرمعتقدیم جشنواره سرنوشت آینده سینمای ایران را مشخص میکند و سینما هم مستقیما با فکر واندیشه مردم سرو کار دارد؟ و یا اگر فرض را بر این بگذاریم که سینما یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی است که می تواند آیندگان را با تلاش و سازندگی نظام اسلامی آشنا کند پس چرا پشتیبان خوبی برای آن نیستیم و نسبت به تامین منابع مالی آن بی تفاوت عمل میکنیم؟ چرا جشنواره هر سال باید مشکلی مالی داشته باشد؟ چرا ازچند ماه قبل باید به دنبال تشکیلاتی باشند تا بتواند آنرا پشتیبانی مالی کند. چرا هیچکس ازاین بعد، به فریاد جشنواره نمیرسد؟چرا کاری میکنیم برای زنده ماندن وابسته به یک وزارتخانه و یا یک نهاد باشد و به مرور زمان هم آن ارگان و یا نهاد باور کند که وظیفه اوست که در سیاستهای جشنواره هم اعمال نظر کند؛ تشکیلاتی که رابطه با فرهنگ ندارد اما وقتی میبیند هیچکس به کمک نمیآید و اگر روزی هم او نباشد جشنواره مختل خواهد شد.
چرا دولت و مجلس بودجهای خاص را برای آن تعیین نمیکند و اگر تعیین شده چرا به موقع پرداخت نمیشود. چرا همیشه مسئولین امورسینمایی باید شش ماه قبل با شروع جشنواره در راه مجلس، دولت و سازمان برنامه و بودجه در حال رفت و آمد باشند و سرانجام هم با خواهش و تمنا از یک وزیر و یا یک مدیر درخواست کمک دولت بیاید، آیا اینگونه انتظار داریم سینما درمسایل فرهنگی قدرتمند عمل کند؟ آیا اینگونه انتظار داریم که سینما در مقابل تهاجم فرهنگی بایستد و نجاتدهنده نسل جوان باشد و مهمتر اینکه با این وضعیت چگونه انتظار داریم سینما به صدور انقلاب اسلامی بپردازد.
وقتی این سوالها و دهها سوال دیگر ذهن مسئولین و دستاندرکاران وعلاقمندان جشنواره را به خود مشغول کرده چطور میتوان انتظار داشت در آرامش خاطر به سیاستگذاری و برنامه ریزی بپردازند و متاسفانه ناگفته نماند مشکل بودجه در سایر بخشهای سینما نیز این اضطراب و نگرانی را بوجود آورده است. اگرنگاهی به بودجه سالانه دستگاههای فرهنگی بیاندازیم به وضوح میتوان به عمق فاجعه پی برد.معمولا در کشورهای دیگر بیشترین سرمایه گذاری را انجام میدهند تا جریانهای فرهنگی هر چه با شکوهتر و بالطبع پرنفوذتر برگزار شود اما در ایران اینگونه نیست.
با این وجود حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که به هر حال بودجه سالانه جشنواره از طریق یک تشکیلاتی تامین می شود. در مقابل این سوال پیش میآید که چگونه است یک وزارتخانه و یا تشکیلات اقتصادی در ردیف بودجه سالانه خود بودجه لازم را برای مصارف فرهنگی دارد اما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که متولی راهاندازی جریانات فرهنگی است توان تأمین مالی آن را ندارد و همیشه اظهار عجز و ناله میکند.
گمان هم نکنید که کمکهای مالی که اخیرا به سینما تعلق گرفته براساس برنامهریزی منظمی است بلکه از سوی دلسوزی و توانمندی مدیر مربوطه است و متاسفانه طی سالهای گذشته قدرت تامین بودجه سینمای کشور بستگی به قدرت و نفوذ اشخاص داشته و هر بار که مسئولی رفته معادلات هم بهم ریخته و دوباره سینما به عزا نشسته است.
جشنواره فرصت خوبی است برای برنامهریزان بودجه کشور که از نزدیک با عملکرد و تأثیرات جشنواره آشنا شوند و متقابلا عنایتی هم به این دستگاه مظلوم فرهنگی داشته باشند. اگر باور کنیم که فرهنگ زیربنای یک جامعه اسلامی است و دغدغه گسترش آن را داشته باشیم همه مشکلات حل خواهد شد.
